خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





آرش کاشف میشه ..

    به نام خدای شگفتیهای خلقت

    الان که مینویسم پسر نازنینم ، سه ماه و یازده روز سن داره .

    چند روزه که آرش خوشگلم ، انگشتای دستشو کشف کرده و دستاشو میاره بالا جلوی صورتش و با تعجب

    به انگشتای دستش نگاه میکنه و اونقدر خیره میشه که چشماش به اصطلاح چپ میشه !!

    حالا نه یک بار نه دوبار هر چند دقیقه اینکارو انجام میده .. به شوخی به محمد میگم ، بچم میترسه انگشتاش

     کم شده باشه ! هی میشمردشون ... بعد هم با ولع خاصی شروع به مکیدن انگشتاش میکنه و

     صدای ملچ ملوچش منو به این فکر میندازه که نکنه گرسنست . اما گرسنه نیست .. این جزو سیر

     طبیعیه بزرگ شدنشون هست . انگار این روند رشد و این حرکات ، بین المللی هست .

     یعنی برای تمام نوزادان و شاید با اختلاف 1 ماه یا کمتر این اتفاقا میفته .. گاهی پاهاشو اونقدر میاره

     بالا تا ببیندشون و باز باتعجب قشنگی به پاش خیره میشه

    آخه من دارم هلاک میشم این پسر من اینقدر نازه و دوست داشتنی .. خدایا شادی لمس این 

    تجربه های تکرار نشدنی رو نصیب همه کن . . .

    تازگیا هر جای جدیدی که میریم آرش متوجه میشه و عکس العمل نشون میده .. به صورتهایی که براش آشنا

     نیست خیره میشه و معمولاً بعد از چند ثانیه لبخند میزنه .. تاحالا نشده بترسه( البته فکر کنم چهار ماهش

     که تموم شه و من و باباش رو بیشتر بشناسه دیگه بغل غریبه ها کمتر بره یا اگرم رفت فوراً بخواد که بغلش

     کنم ) . 

     هفته پیش رفته بودیم خونه مامانم و یک هفته من و آرش اونجا موندیم ( البته دوس داشتیم بیشتر بمونیم )

    توراه برگشت تو جاده ( حدود2 ساعت ) آرش تمام  مدت خواب بود. وقتی رسیدیم یهو چشم باز کرد و  متوجه

    شد که وارد جای جدیدی شده ، خلاصه نگاهشو خیره به چشمام کرده بود و لباش داشت گریه رو نشون میداد

    وقتی سوار آسانسور شدیم و مثل همیشه توآینه خودشو نشونش دادم باز منو خیره نگاه کرد و لب چید ..فکر 

    کردم الانه که بزنه زیر گریه ( طفلک پسرم حسابی احساس غریبی کرده بود ) به محض باز کردن درخونه 

    بغضش ترکید و شروع کرد به گریه ( ازون گریه ها که باید کلی بغلش کنی و نازش کنی و آرومش کنی )

    بهش شیر دادم و خوابید .. بردمش توی اتاقش تا خودم برم یه دوش بگیرم  هنوز حمومم تموم نشده بود که

     صدای جیغ و گریه هاش دوباره اومد و من فوری دوش گرفتم و اومدم بیرون...همسرم میگه حتماً بغلی شده

     (اونجا خیلی بغلش میگرفتن ) اما من نظر دیگه ای داشتم . فهمیده بودم پسرم تغییر مکان رو حس کرده،

    به خصوص که اون چند روز خونه مامانم همش رفت و آمد بود و بزن و برقص ، دوباره بغلش کردم و نوازشش 

    کردم و همه جای خونرو نشونش دادم و کلی باهاش صحبت کردم .. مامان اینجا خونه ماست .. خونه تو هست 

    هر بچه ای باید تو خونه خودش بمونه ..اینجا مال تو هست ..اینجا آشپزخونمونه .. این تلویزیونمونه ..خلاصه کلی 

    باهاش صحبت کردم و دست آخر کارتون باب اسفنجی رو با صدای بلند گذاشتم و جلوی تلویزیون و روی

     پام تونستم بخوابونمش .. وقتی هم بیدار شد کلی باهاش بازی کردم و بله حسم درست بود .. 

    بغلی نشده بود ..غریبی کرده بود .. الان حالش خیلی بهتره و عادت کرده .

     وقتی لباس بیرون میپوشم اونقدر ذوق میکنه انگار متوجه میشه میخوام ببرمش بیرون و کیف میکنم 

    عکس العمل نشون میده ..

    همش بهش نگاه میکنم و کیف میکنم و البته خدارو شکر . . . هزازان هزار بارپسرم بوی بهشت میده





    این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خونه ,خیره ,کرده ,میده ,میشه ,دادم ,صحبت کردم ,نشونش دادم ,نشون میده ,خیره میشه ,
    آرش کاشف میشه ..

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده